فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

47

چهارده رساله ( فارسى )

بگردانيدن و به نسيه راضى شدن سخت دشوار است از اينست كه بيشتر خلق بلذّات حسّى مشغول شده‌اند و از سعادت نفسانى اعراض كرده پس صاحب شريعت انواع تكاليف بر خلق لازم كرد تا اگر خواهد و اگر نه بدان عبادت مشغول شوند پس ظاهر تن در زير تازيانه تأديب الهى مرتاض ميگردد عقل از زحمت حسّ و خيال يك لحظه خالى ماند و چون خالى ماند بعالم غيب بازميگردد و از آن سعادت نصيب بردارد شوقش متزايد گردد روى از عالم غرور بعالم بقا آرد كه انّى وجّهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفا مسلما و ما انا من المشركين پس بداند كه عبادات ظاهر عنوان معرفت باطن است و مغز بىپوست زود ضايع گردد و پوست بىمغز را خود هيچ قدر و قيمت نبود پس بدانك اگر صد هزار سال خداى را بر انگشت افروخته طاعت دارى و در دل تو از آن طاعت بذرّه حسابى بود آن طاعت عين معصيت بود و اگر گوئى كه من بدل در طاعت ميباشم مرا به ظاهر چه حاجت است اين سخن هم باطل است زيرا كه قوّتهاء جسمانى راهزنان اين راهند نباذا كه قاطعى در آيد و تو را از مقصود دور كند پس تا حيات جسمانى باقى است در بند تكليف ظاهر ميباش كه و اعبد ربك حتى يأتيك اليقين و از حقيقت اخلاص خالى مباش كه طاعت بىاخلاص چون كالبد بىروح است آنگاه مردى مىبايد كه بداند ترقّى كردن در معارج تفكر چگونه باشد و ما آن را در يك مثال تقرير كنيم چنانك مردى گرسنه شده است گردهء در پيش او نهادند او از آن گرده لقمهء به كار برد بايد كه بخاطر در آرد كه چند چيز مىبايد از پيش تا اين گرده ساخته شود و چند چيز مىبايد از پس تا منفعت آن گرده بوى رسد امّا آنج در مقدّمه مىبايد اول آتشى مىبايد تا آن نان را پخته كند و سنگى مىبايد تا آن دانه را آرد كند و زمين و

--> بقيه حاشيه از صفحه قبل مصلحت سوق دهد و عاقل بايد كه با هواى نفس مبارزه نمايد و اگر موفق شود در اوايل عمر و آغاز امر فرمان‌پذير گردد اين فريضه مهمه را انجام دهد بر غريزه فائق شود و به كمك عقل نفس را عقال كند طبع رام و دل زود آرام ميگردد و النفس راغبة اذا رغّبتها * و اذا تردّ الى قليل تقنع .